هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

630

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

رسم ادب ردّ آن‌را جايز نديده ، قبول كرده و تشكّر نوشتم . شاهزادهء معظم ، برادر اعلى حضرت شاهنشاه ناصر الدين شاه مىباشد . الحق شخص كافى با نظم به قاعده‌اى است . در صفحات حكمرانى ايشان كمال امنيت و آسايش مسموع و مشهود بود . از صبح تا ساعتى چند از شب رفته ، به نفسه مواظب وارسى امورات مملكتى بودند . از مشغوليت‌هاى لغو و بىفايده ، كه در اين عصرها براى بعض بزرگان كارگزار « 1 » رسم و معمول شده ، گفتند دامن جلالتشان پاك است . نوكر و عمله‌اش را نيز معقول و باادب به جا آوردم . و اين غزل در راه طرق به نظر رسيد : لمؤلّفه الوداع اى صفحه ملك خراسان ، الوداع * الوداع اى روضهء فردوس رضوان ، الوداع دل ندارد طاقت هجرت ، به چشم اشكبار * مىروم ، از رفتنم هستم پريشان ، الوداع الوداع اى طوس مأنوس ، اى مقام قرب حق * الوداع اى مرقد شاه خراسان ، الوداع مركز جانى هجوم آورده جان‌ها سوىِ تو * تا مگر افتد به خاك پاى جانان ، الوداع طائفان حضرتت هستند بىحد و حساب * بس كه كثرت بود من گشتم هراسان ، الوداع مىروم با سوز دل از دورى خاك دَرت * با تن پژمرده و با چشم گريان ، الوداع در وطن كردن به مغرب هيچ نبود لذتى * باز مغرب مىروم ، اى مهر تابان ، الوداع كاش اين‌جا موطنم بودى ، نمىرفتم به دور * گشته‌ام از موطن ديگر پشيمان ، الوداع

--> ( 1 ) . در اصل : كارگذار